تبليغاتX
JavaScript Codes ♥♫♪♥▒ بي تو هرگــــــــــز ▒♥♪♫♥

♥♫♪♥▒ بي تو هرگــــــــــز ▒♥♪♫♥

˙•▪●ღ با تو عمري ღ●▪•˙

اسلام عليكم 

ميخوام براتون عكس بذارم نه

نظر يادتون نره خااااااااااااااااب

http://www.mihanupload.com/images/fz162qxktpbeek7vdxcc.gif

 

 

+نوشته شده در 2009/12/10ساعت2:21توسط غريبه | |

بازم ثلام ملت

ببخشيد زبونم مگیره

خاب خاب خلاص خلاص

میخوام براتون داستانهاي عشقولانه بذارم

 

 

نفس عمیق کشیدم و دسته گل رو با لطیف ترین حالتی که می شد توی دستام نگه داشتم
هنوز یه ربع به اومدنش مونده بود
نمی دونستم چرا اینقدر هیجان زده ام
به همه لبخند می زدم
آدمای دور و بر در حالی که لبخندمو با یه لبخند دیگه جواب می دادن درگوش هم پچ پچ می کردنو و دوباره می خندیدن
اصلا برام مهم نبود
من همتونو دوست دارم
همه چیز به نظرم قشنگ و دوست داشتنی بود
دسته گل رو به طرف صورتم آوردم و دوباره نفس عمیق کشیدم
چه احساس خوبیه احساس دوست داشتن
به این فکر کردم که وقتی اون از راه برسه چقدر همه آدما به من و اون حسودی می کنن
و این حس وسعت لبخندمو بیشتر کرد
تصمیم خودمو گرفته بودم , امروز بهش می گم , یعنی باید بهش بگم
ساعتمو نگاه کردم : هنوز ده دقیقه مونده بود
بیچاره من , نه, بیچاره به آدمای بدبخت می گن ... من با داشتن اون یه خوشبخت تموم عیارم
به روزای آینده فکر می کردم , روزایی که من و اون
دو نفری , دست توی دست هم توی آسمون راه می رفتیم
قبلا تنهایی رو به همه چیز ترجیح می دادم ولی حالا حتی از تصور تنهایی وقتی اون هست متنفر بودم .
من و اون , می تونیم دو تا بچه داشته باشیم
اولیش دختر ... اسمشم مثلا نگار .. یا مهتاب
مثل دیوونه ها لبخند می زدم , اونم کنار یه خیابون پر رفت و آمد ... ولی دیوونه بودن برای با اون بودن عیبی نداره
خب دخترمون شبیه کدوممون باشه بهتره ... شبیه اون باشه خیلی بهتره اونوقت دوتا عشق دارم
دومین بچه مون پسر باشه خوبه ... اسمشم ... اهه من چقدر خودخواهم
یه نفری دارم واسه بچه هامون اسم می ذارم ... خب اونم باید نظر بده
ولی به نظر من اسم سپهر یا امید یا سینا قشنگتر از اسمای دیگه اس
دوس دارم پسرمون شبیه خودم باشه
یه مرد واقعی ...
به خودم اومدم , دو دقیقه به اومدنش مونده بود
دیگه بلااستثنا همه نگاهم می کردن , شاید ته دلشون می گفتن بیچاره ... اول جوونی خل شده حیوونکی
گور بابای همه , فقط اون ,
بعد از دو ماه آشنایی دیگه هیچی بین ما مبهم و گنگ نبود
دیوونه وار بهش عشق می ورزیدم و اونم همینطور
مطمئن بودم که وقتی بهش پیشنهاد ازدواج بدم ذوق می کنه و می پره توی بغلم
ولی خب اینجا برای مطرح کردن این پیشنهاد خیلی شلوغ بود
باید می بردمش یه جای خلوت
خدای من ... چقدر حالم خوبه امروز ,
وای , چه روزایی خوبی می تونیم کنار هم بسازیم , روزای پر از عشق , لبخند و آرامش
عشق همه خوبیا رو با هم داره , آرامش , امنیت , شادی و مهم تر از همه امید به زندگی .
بیا دیگه پرنده خوشگل من ..
امتداد نگاهم از بین آدمای سرگردون توی پیاده رو خودشو رسوند به چشمای اون .
خودش بود ... با همون لبخند دیوونه کنندش و نگاه مهربونش
از همون دور با نگاهش سلام می کرد
بلند گفتم : - سلاممممم ...
چند نفر برگشتن و نگاهم کردن وزیر لب غرولند کردن .... هه , نمی دونستن که .
توی دلم یه نفر می خوند :
گل کو , گلاب کو , اون تنگ شراب کو ,
گل کو , شیشه گلاب کو , شیشه گلاب کو, کو , کو
آخه عزیزترین عزیزا , خوب ترین خوبا... مهمونه ... حس می کنم که دنیا مال منه ...خب آره دیگه دنیا مال من می شه ...
برام دست تکون داد
من دستمو تکون دادم و همراه دستم همه تنم تکون خورد .
- سلام .
سلام عروسک من .
لبخند زد ... لبخند ... همینطور نگاش می کردم .
- میشه از اینجا بریم ؟ همه دارن نگاهمون می کنن .
به خودم اومدم ..
- باشه .. بریم ... چه به موقع اومدی ...
دسته گلو دادم بهش ...
- وایییییی ... چقد اینا خوشگله ...
سرشو بین گلا فرو کرد و نفس عمیق کشید .
حس می کردم که اگه چند لحظه دیگه سرشو لابه لای گلا نگه داره اون وسط گمش می کنم
- آی ... من حسودیم میشه ها ... بیا بیرون ازون وسط , گلی خانوم من .
خندید .
- ازت خیلی ممنونم ... به خاطر این دسته گل , به خاطر اینهمه عشق و به خاطر همه چیز .انگشتمو گذاشتم روی نوک بینیش و گفتم :
- هرچی که دارم و می دارم , مال خود خودته .
و دوباره خندید و اینبار اشک توی چشاش جمع شد .
- دنیا ... نبینم اشکاتو .
- یعنی خوشحالم نباشم ؟
- چرا دیوونه ... تو باش .. همه جوره بودنتو دوست دارم .
دل توی دلم نبود ... کوچه ای که توش قدم می زدیم خلوت بود و جای مناسبی برای صحبت کردن در مورد ...
- راستی گفتی یه چیز مهم می خوای بهم بگی ؟ ... می گی الان نه ؟
یه لحظه شوکه شدم ..
- آهان .. آره ... یه چیز خیلی مهم ... بریم اونجا ...
یه ایستگاه اتوبوس با نیمکتای خالی کمی پایینتر منتظر من و دنیا بود ..
هردو نشستیم ...
دنیا شاخه گلو توی آغوشش گرفته بود و با همون نگاه دوست داشتنی و دیوونه کنندش بهم نگاه می کرد .
- خب ؟
اممم راستش ...
حالا که موقع گفتنش رسیده بود نمی دونستم چطور شروع کنم .
گرچه برام سخت نبود ولی چطور شروع کردنش برام مهم بود
من دنیا رو از مدت ها قبل شریک زندگی خودم می دونستم و حالا فقط می خواستم اینو صریحا بهش بگم
- چیزی شده ؟
نه ... فقط ...
چشامو خیره به چشاش دوختم و بعد از یه مکث کوتاه نمی دونم کی بود که از دهن من حرف زد :
- با من ازدواج می کنی ؟
رنگش پرید ... این اولین و قابل لمس ترین احساسی بود که بروز داد و بعد ,
لبای قشنگ و عنابیش شروع کرد به لرزیدن
نگاهشو ازم دزدید و صورتشو بین دوتا دستاش قایم کرد . 
- دنیا.. ناراحتت کردم؟
توی ذهن آشفتم دنبال یه دلیل خوب برای این واکنش دنیا می گشتم .
دسته گلی که چند ساعت پیش با تموم عشق دونه دونه گلاشو انتخاب کرده بودم و با تموم عشقم به دنیا دادم از دستش افتاد توی جوی آب کثیف کنار خیابون .
احساس خوبی نداشتم ...
- دنیا خواهش می کنم حرف بزن ... حرف بدی زدم ؟
دنیا بی وقفه و به شدت گریه می کرد و در مقابل تلاش من که سعی می کردم دستاشو از جلوی صورت قشنگش کنار بزنم به شدت مقاومت می کرد .
کلافه شدم ... فکرم اصلا کار نمی کرد
با خودم گفتم خدایا باز می خوای چیکارم بکنی ؟ باز این سرنوشت چی داره واسم رقم می زنه ؟
نتونستم طاقت بیارم ... فکر می کنم داد زدم :
- دنیا ... خواهش می کنم بس کن .. خواهش می کنم .
دنیا سرشو بلند کرد
چشاش سرخ شده بود و صورتش خیس از اشک بود
هیچوقت اونو اینطوری ندیده بودم
توی چشام نگاه کرد
توی چشاش پراز یه جور حس خاص ... شبیه التماس بود
- منو ببخش ... خواهش می .. کنم ...
یکه خوردم
- تو رو ببخشم ؟ چرا باید ببخشمت ... چی شده .. چرا حرف نمی زنی ؟
دوباره بغضش ترکید
دیگه داشتم دیوونه می شدم
- من .. من ....
- تو چی؟ خواهش می کنم بگو ... تو چی ؟؟؟؟
دنیا در حالی که به شدت گریه می کرد گفت :
- من یه چیزایی رو ... یه چیزایی رو به تو نگفتم ...
سرم داغ شده بود
احساس سنگینی و ضعف می کردم
از روی نیمکت بلند شدم و دو قدم از دنیا دور شدم
می ترسیدم
گاهی آدم دوس داره فرسنگ ها از واقعیت های زندگیش فاصله بگیره
سعی کردم به هیچی فکر نکنم
صدای گریه دنیا مثل خنده تلخ سرنوشت ... یه سرنوشت شوم ... توی گوشم پیچ و تاب می خورد
کاش همه اینا کابوس بود
کاش می شد همونجا مثه آدمی که از خواب می پره و با خوردن یه لیوان آب همه خوابای بدشو فراموش می کنه می شد از خواب بپرم
ولی همه چیز واقعی بود
واقعی و تلخبا من ازدواج می کنی ؟

نشستم کنارش
- به من نگاه کن...
در هم ریخته و شکسته شده بود
اصلا شبیه دنیا یه ساعت پیش , یه روز پیش و دوماه پیش نبود
مدام زیر لب تکرار می کرد ... منو ببخش .. منو ببخش
- بگو ... بگو چیارو به من نگفتی .. هر چی باشه مهم نیست
تیکه آخر رو با تردید گفتم ... ولی ... ته دلم از خدا خواستم واقعا چیز مهمی نباشه
- نمی تونم ... نمی تونم ...
صورتوشو بین دو تا دستام گرفتم و اینبار با تحکم گفتم :
- بگو ... می تونی بفهمی من دارم چی می کشم ؟ .. بگو چیه که اینقد اذیتت می کنه
....

نمی دونم ...

هیچی یادم نیست...

تا چند لحظه بعد از چند جمله ای که دنیا پشت سرهم و بین گریه های شدیدش گفت
هیچی نمی فهمیدم
انگار تموم بدنم .. اعصابم و تموم احساساتم همه با هم فلج شده بود
قدرت تحمل اونهمه ضربه ... اونم به اون شدت برای من .. برای من غیر قابل تصور بود
تموم مدتی که دنیا همون سه تا جمله رو بریده بریده برای من گفت صورتش بین دو تا دستام بود
حرفش که تموم شد احساس یه مرد مرده رو داشتم
آدمی که بی خود زنده بوده
و کاش مرده بودم
- من .. من شوهر دارم ... و یه بچه .. می خواستم بهت بگم .. ولی .... ولی می ترسیدم .. ..
سرم گیج رفت و همه چیز جلوی چشام سیاه شد
دستام مثه دستای آدمی که یهو فلج می شه از دو طرف صورتش آویزون شد
نمی دونم چطور تونستم پاشم و تلو تلو خوران دستمو به درخت خشک کنار ایستگاه بگیرم
نمی تونستم حرف بزنم
احساس تهوع داشتم
تصویر لحظه های خلوت من و دنیا ... عشقبازیهامون ... خنده های دنیا .و..و..و... مثل یه فیلم .. بیرحمانه از جلوش چشای بستم رد می شد
چطور تونست این کارو با من بکنه؟
صدای دنیا از پشت سرم می اومد:
- من اونا رو دوست ندارم ... هیچکدومشونو .... قبل از اینکه با تو آشنا بشم ... دو بار ... دو بار خودکشی کردم ... تو .. به خاطر تو تا الان زنده ام ... من هیچ دلخوشی به جز تو ندارم ... دوستت دارم ... و ...
زیر لب گفتم :
- خفه شو ...

صدام ضعیف و مرده بود ... و سرد ... صدای خودمو نمی شناختم ... و دنیا هم صدامو نشنید ...
- اون منو طلاق نمی ده ... می گه دوستم داره .. ولی من ازش متنفرم ... من تو رو دوست دارم ...
داد زدم .. با تموم نفرت و خشم :

- خفه شو لعنتی
یهو ساکت شد ... خشکش زد
دستام می لرزید
- تو .. تو .. تو چطور تونستی ؟ تو ...
نمی تونستم حرف بزنم
دنیا دیگه گریه نمی کرد
شاید دیگه احساس گناه هم نمی کرد
از جای خودش بلند شد و روبروم ایستاد
- من دوستت داشتم .. دوستت دارم ... هیچ چیز دیگه هم مهم نیست
در یک لحظه که خیلی سریع اتفاق افتاد .. دستمو بالا بردم و با تموم قدرتی که از احساسات له شده و نفرتم برام مونده بود کوبیدم توی گوشش
- تو لایق هیچی نیستی ... حتی لایق زنده بودن
افتادروی زمین
ولی نه اونطوری که منو به زمین کوبونده بود
من له شده بودم
دوست داشتم ازش فرار کنم ... گم بشم .. قاطی آدمای دیگه ... بوی تعفن می دادم .. بویی که ازون گرفته بودم
خیانت ... کثیف ترین کاری که توی ذهنم تصور می کردم
و من ... تموم مدت .. با اون ...
تصویر تیره یه مرد با یه بچه جلوی چشام ثابت مونده بود
از همه چیز فرار می کردم و اشک و نفرت بدجوری توی گلوم گره خورده بود
...
دیگه ندیدمش
حتی یه بار
تنها چیزی که مثه لکه ننگ برام گذاشت
یه احساس ترس دایمی بود
ترس از تموم آدما
از تموم دوست داشتنا
و احساس نفرت از این دنیای لجنزار که همه فکر می کنیم بهشت موعود , همینجاست
دنیایی که
به هیچ کس رحم نمی کنه
پر از دروغهای قشنگ
و واقعیت های تلخه
دنیایی که
بهتر دیگه هیچی نگم .. یه مرد مرده خوب , مرد مرده ایه که حرف نزنه .

 

 

+نوشته شده در 2009/6/5ساعت20:46توسط غريبه | |

سلام ملت

ميخوام براتون عکسهای عشقولا بذارم

حالشو ببرييييييييييييييييييين

 

 

 

توصیه دخترانه : اگه یه موقع مورد حمله یک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پایین دامن خودتو بده بالا !   فکر بد نکن! آخه اینجوری تو میتونی بدوی ولی اون نمیتونه

 

 

معلم از شاگردش می پرسه: 5 + 5 چند میشه؟شاگردش یه كم فكر میكنه میگه 11 معلم میگه: احمق دستتو از جیب شلوارت در بیار ، دوباره با انگشت بشمار!

 

 

 

طرف تو مشهد بچش گم میشه نذر می كنه و میگه :

 یا امام رضا دستم به دامنت ، بچم پیدا بشه ، دیگه غلط كنم بیام مشهد !

 

 





 

 

 

+نوشته شده در 2009/5/15ساعت21:5توسط غريبه | |

درين درين درين درين درين درين درين درييييييييييييييييين

هه هه من اومدم

سلام بر شما اي خوانندگان گرامي

امروز اومدم براتون اس ام اس ضدحال و عشقولانه بذارم

اميدوارم شما خوانندگان گرامي خوشتان بيايد

درود بر شما عزيزان

فكر نكنين من يوزارسيفم ها شما خوانندگان عزيز منو ميتونيد غريبه صدا كنين

خاب خاب خلاص خلاص حالا اس ام اس بذارم نه

 

 

من از یاد رفیقانم دمی غافل نمیمانم

نمیدانم رفیقانم ز من یادی میکنند یا نه؟

 

 

 

 

این متن تقدیم به زیبا ترین شقایق دنیا . دوستت دارم نه به این خاطر که دوستم بداری بلکه به اون خاطر که لایق دوست داشتنی

 

 

 

 

ما دل فروشان دل به بازار محبت میبریم | هر چه داریم میفروشیم و محبت میخریم

 

 

 

 

زندگی هنگامه فریاد هاست

سرگذشت و درگذشت یادهاست

عاشقی فریاد تنها بودن است

رنج ما تاوان انسان بودن است

 

 

 

------<-----<@

-----<----<@

-------<----<@

-----<----<@

این گل های رز شبیه تو هستند. با این تفاوت که میلیونها از اونها وجود داره، ولی از تو تنها یکی

 

 

بیب بیب بیب بیب بیب بیب بیب بیب بیب بیب

.

.

.

فکر کردی چیه؟ بوق؟

نه بابا اول چیزیه که میخوام بگم:

بی برو برگرد دوستت دارم

 

 

پرسید به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم “بخاطر تو” بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد “به خاطر تو” با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است

 

 

 

 

 

دلم رفت و دگر جانی نمانده

به ابر دیده بارانی نمانده

ببین این حال و احوال خرابم

بجز درد و پریشانی نمانده

 

 

 

 

 

پایه عشق معرفته عاشقی یک لیاقته

نشانه های عاشقی وفا صفا صداقته

 

 

 

 

این سیب، بهترین سیب، شکل سیب، سر سیب، کار سیب، گذاشتن سیب، یه سیب، آدم سیب، الافه سیب.
حالا سیب هارو حذف کن. از اول بخونش!

 

 

 

 

 

/\
|
\O/
این میدونی کیه؟ خوب تویی دیگه از خوشی رسیدن
اس ام اس من داری جفتک میزنی

 

 

 

 

میگن وقتی یه خوشکل به آسمون نگاه میکنه ستاره ها چشمک میزنن و حال میکنن یه وقت به آسمون نگاه نکنی گند بزنی به حالشون

 

 

 

 

 

 

تکون نخور میخوام ازت عکس بگیرم
1
.
2
.
3
تموم شد!


   ^^  
((@@))
  \     /
  (
**) 

تو هم خوش عکسیا!!!!

 

 

 

ببببببااااا آااابببب ددددااااا

.

.

.

به پا لال از دنیا نری خدا شفات بده

 

 

 

 

الهی من خورشید بشم تو ماه...كه تا قیامت ریختتو نبینم

 

 

 

به جون خودم حالشو ببرين

يالا بس فعلا باي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 2009/3/10ساعت23:34توسط غريبه | |

خاب خاب سلام سلام

بازم من اومدم نه

خوش اومدم نه

ميخوام چندتا عكس خوشگل بزارم

(غريبه)

¤غريبه¤

¤غريبه¤

 

+نوشته شده در 2009/3/5ساعت13:58توسط غريبه | |

بازم سلام نه

ايندفعه ميخوام عكس هندي براتون بذارم نه

حالشو ببرييييييييييييييييييييييييييييين

 

 

+نوشته شده در 2009/3/2ساعت1:43توسط غريبه | |

خاب خاب سلام و عرض ادب نه

ميخوام براتون چندتا عكس رمانسي خوشگل بذارم نه

سيو كنيد حالشو ببريد نه

نظر هم بدين نه  يادتون نره هااااا

 

 

 

 

اميدوارم خوشتون بياد نه

نظر يادتون نره خاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب

+نوشته شده در 2009/3/2ساعت1:30توسط غريبه | |

غریبه

غریبه

اگه تا روز قیامت
داشتنت نباشه قسمت
چشم براه تو میمونم
با دلی پر از صداقت

اگه با اشکای گرمم
دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه
بعد دنیای دو روزه

اگه نقش قصه هاشی
مه روی قله هاشی
بری و از من جداشی
اگه باشی و نباشی

نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
اين تويی که می پرستم
سر سپرده تو هستم

اگه جای تو به این دل
همه دنیا رو ببخشن
می گذرم از هر چه دارم
اگه باشی عاشق من

اگه زنجیر به پاهام اگه
قفل و اگه صد بند
میرسم هرجا که هستی
به تو و عشق تو سوگند

اگه باشی تاجی بر سر
یا که از ذره ای کمتر
دل من داغ تو داره
تا ابد تا روزه آخر

نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
اين تويی که می پرستم
سر سپرده تو هستم

اگه با یک قلب تبدار
بشم از عشق تو بیمار
یا وجود عاشقم رو
ببرن تا چوبه دار

اگه زندگیم فناشه
طعمه خشم خداشه
یا که در حسرت عشقت
روحم از بدن جداشه

اگه قلبم و شکستی
رفتی و از من گسستی
مهربون یا خودپرستی
هر چه هستی هر که هستی

نه فقط عاشقت هستم
مرحمی رو قلب خستم
اين تويی که می پرستم
تو بتی من بت پرست
 
 
 
غریبه
 
 
غریبه
 
 
 
غریبه
 
 
يادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق
ز هر بي سرو پایی نکنیم
 
 
 
 
 
 
غریبه
 
 

+نوشته شده در 2009/2/27ساعت23:27توسط غريبه | |

 

چه جالب(خخخخخخخخخخ)

 

 

 

+نوشته شده در 2009/2/25ساعت13:38توسط غريبه | |

معمولا آدما از اینکه بعد از مرگ فراموش بشن وحشت دارن

ولی چه سخته زنده باشی و فراموش بشی  . . .

.

 

 

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست ٬ با چنین تقدیر بد ٬ تدبیر نیست

از غمش با ناله ها همدم شدم ٬ ذره ذره آب گشتم ٬ کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را ٬ سوخت بی پروا ٬ پر پروانه را

عشق من ٬ از من گذشتی خوش گذر ٬ بعد از این حتی اسم من را هم مبر  . . .

 

عشق توئی عاشق منم ٬ دریا توئی قایق منم

اگر دزدیدند قایقت را ٬ غم مخور ٬ سارق منم !!

 

 

تکرار همه چیز تو دنیا خسته کننده است ٬ اما تو مثل نفسی

تکرارت تضمین زندگی منه . . . دوستت دارم  . . .

 

 

 

شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی

 

 

عهد کردم اگر تو را دیدم بگویم: از تو دل گیرم..... ولی باز تو را دیدمو گفتم:بی تو میمیرم

 

اگر آسمان شبی بی ستاره شد مرا خیالی نیست چون تویی تک ستاره من

 

.

 

+نوشته شده در 2009/2/25ساعت13:28توسط غريبه | |

دهکده عشق

غریبه

(دهکده عشق) *غریبه*

چه جالب

غریبه

بی تو هرگز با تو عمری (غریبه)

دوستت دارم (غریبه)

I LOVE YOU

 

غريبه

+نوشته شده در 2009/2/24ساعت19:54توسط غريبه | |

در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

غریبه

 

وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوري دلت  درست مث دل من
کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود
وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم
که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟
تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود
ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود
يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و
اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد الک دولک بود
نه باورم نميشه  که تو اينو گفته باشي
کسي که تا ديروز برام تو گل دنيا تک بود
قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود...

غریبه

 

+نوشته شده در 2009/2/24ساعت1:42توسط غريبه | |

 

 

 

دوستت

 

 دارم را من        

 

   دل آويزترين شعر جهان

 

یافته ام این گل سرخ من است    

 

دامني پركن از اين گل كه بري خانه

 

 دشمن که فشانی به دوست راز خوشبختی   

 

هركس به پراكندن اوست تو هم اي خوب من اين

 

 نكته به تكرار بگو اين دل آويزترين شعر جهان را همه

 

 وقت نه به يك بار و به ده بار به صد بار بگو دوستت دارم

 

 را با من بسيار بگو دوستم داري را از من بسيار بپرس

 

 

 

دوستت دارم    غریبه

غریبه

غریبه

 

 

+نوشته شده در 2009/2/24ساعت1:36توسط غريبه | |

 

 

 

درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود شنیدی میگن ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري.

 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

 

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم

 

 

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

 

غریبه

+نوشته شده در 2009/2/24ساعت1:27توسط غريبه | |

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است

ماه من

غریبه

 

دو عاشق

غریبه

 

 

+نوشته شده در 2009/2/24ساعت1:20توسط غريبه | |

 

 

شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن

 

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

 

 

+نوشته شده در 2009/2/24ساعت1:12توسط غريبه | |

 

+نوشته شده در 2009/2/21ساعت0:53توسط غريبه | |

 

 

زیباترین اعترافم عشق تو بود

 

 

+نوشته شده در 2009/2/20ساعت7:4توسط غريبه | |

آن که عاشقش هستی

بگذار آن باشم که در کوهساران با تو گام برمیدارم

بگذار آن باشم که در کنار تو گل میچیند

بگذار آن باشم که ژرفای احساسات خود به او میگویی

بگذار آنباشم که رازهایت را به اومیگویی

بگذار آن باشم که در غم به سوی او می روی

بگذار آن باشم که در شادی همراه او میخندی

بگذار آن باشم

که تو

عاشقشش هستی

 

 

 

 

سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزن

 

نمي بخشمت ....

                        بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....

                                        بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....

       نمي بخشمت ....

                       بخاطر دلي كه برايم شكستي .... 

                                                بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....

          نمي بخشمت ....

                      بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....

                                              بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....

                 و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

 

من که می دانم شبی                             

عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من                              

  سهل و آسان می رسد

من که می دانم که تا                            

سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم                        

و شتابان می رسد

من که می دانم به دنیا                           

اعتباری نیست

بین مرگ و آدمی                                   

 قول و قراری نیست

من که می دانم اجل                             

 ناخوانده و بیدادگر

سرزده می آید و                                  

راه فراری نیست

پس چرا

                          پس چرا عاشق نباشم

 

 

 

می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

                                                            می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

                                                        نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

 

چنان دل کندم ازدنيا که شکلم شکل تنهاييست

ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشاييست

مرا در اوج می خواهی تماشا کن

دروغين بودم از ديروز مرا امروز تماشا کن

در اين دنيا که حتی مرگ نمی گيرد سراغ من

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

فقط اسمی بجا مانده از انچه بودم وهستم

دلم چون دفترم خاليست قلم خشکيده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

بجز در خود فرو رفتن چه راهی پيش رو دارم؟ 

 

غریبه

 

 

+نوشته شده در 2009/2/20ساعت6:58توسط غريبه | |

عشق یعنی ترس از دست دادن تو

 

 

 

 

برای دوست داشتن ات

                              محتاج دیدن ات  نیستم..

                                        **

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن باتو نیستم

                                       **

                           اگرچه صدایت دلم را می   لرزاند

                          محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم

                                     **

   اگر چه برای تکیه کردن شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان است

                                    **

                                    دوست دارم...

               نگاهت کنم...صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم

                                  **

                             دوست دارم بدانی...

                                                   حتی اگر نباشی ...بازم

                                **

          نگاهت می کنم..صدایت را می شنوم..به تو تکیه می کنم

                              **

              همیشه با منی همیشه با تو هستم هرجا که باشی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 2009/2/20ساعت6:46توسط غريبه | |

دل گرفته من

منو بگو که دلم با فکر کردن به تو خوش میشه.منو بگو که امیدم به زندگی خیالبافی اینه که به تو رسیدمه. اه ه ... میگن بعضی موقعها دل آدم میگیره اما واقعا اگه این دل گرفتنهای کوچکم نبود هیچ موقع نمیشد زندگی کرد امااما  من چی منی که همیشه دلم گرفته چی...

                  

 

 

 

گــمشده

 

بی وفا

زمونه به من وفا نکردـ هیچکس به من وفا نکردـ

همه بی وفان ـ خدا .عدالت.مظهر خوش بختی

آزادی به همه ی مردم وفا یاد بده و همه رو از بیوفا

بودن محظ  نجات بده ـ من هر کاری کردم لیاقتم این

نبودـ لیاقتم بد بختی نبودـ لیاقتم تنهایی نبودـ چرا

کسی که با عشق مرا دوست داشت آتش درونش

خاموش شد و بی آنکه بفهمم مرا تنها گذاشت ـ او

که عاشقم بود چرا دیگر نیست...

 

 

تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

 

 

 

انقدر از زندگی دلتنگم و دلگیر که روز مرگ خود را عاشقانه جشن میگیرم

در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد

ارزوی مرگ کردم مرگ شادم نکرد

 

از دوست چه میماند در اینه فردا

جز حرف دل انگیزش

جز خاطره ای زیبا

 

 

 

ای کاش اشنایی نبود به دنبالش جدایی نبود

 

 

 

تو هولی عشق و تردید

یه نفر صدام رو نشنید

اون که از عشقش میمردم

من و یک غریبه میدید

 

 

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

 

 

 

غریبه

+نوشته شده در 2009/2/19ساعت17:46توسط غريبه | |

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.

برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده.

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نزار پروانه ببینه.

برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر.

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن.

برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن...

عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني

 

 

 

عشق

عشق یه چیزیه که آدم خودش باید بهش پی ببره...قابل توصیف نیست....واسه هر کسی یه معنی داره....

 

 

 

رویا

روبه روي پنجره ى بزرگى ايستاده ام _ باران مى بارد _ چون

 

سيلى خروشان _ بر سينه ى جهانيان _ بر دل عاشق من _ بر

 

قلب گريان من _ بر چشمان اشك آلودم غبار فرو مى رود _

 

چشمانم را مى بندم _ اشك از حريم خانه ى چشمانم چون

 

رودى پر تكاپو و پر جنب و جوش جارى مىشود _ در دشت

 

صورتم _ چشمانم بسته است _ سيل باران وحشيانه به بدنم بر

 

خورد مى كند _ به رويا رفته ام _ رويايى لذت بخش كه مرا

 

در آن سرما آرام مىكند_ چنان مرا گرم مى كند كه وجودم آتش

 

مىگيرد _ گر مىگيرم _ فرياد مىزنم _ فريادى با لبخندي

 

كه  از عاشقى و پى آزادى گشتن به وجود آمده _ لبخند مىزنم

 

_ به همه مىخندم _   به همه چيز _ حس مىكنم آزاد شدم _ 

 

حس رهايى و آزادى در ذره ذره ى وجودم برخاست _ شوق

 

آزادى _ رهايى _ بله..._ به آزادى رسيدم _ طى سالهاى دراز

 

_ چشمانم را باز مىكنم _..._ صورتم خيس خيس است _ باد

 

موهاى خيسم را آشفته كرده است _ تنم عرق سرد كرده _ به

 

خود مىلرزم _ آتش درونم كه به وجود آمده بود مىخوابد _

 

يخ مىكنم _ مانند روحى ساكت و آرام و خاموش مىشوم _

 

لبخند از روي لبهايم محو مىگردد _ به اطراف مىنگرم _ به

 

پنجره _ هنوز روبه روى پنجره ى بزرگ ايستاده ام _ باران

 

قطع شده و همه جا خيس است _ همه جا غرق در انبوه و

 

غربت _ هواى ابرى بعد از آن گريه دلش باز شد  _ پرتوى

 

خورشيد بر روى صورت من تابيد _ ناگهان همه چيز را

 

فهميدم _ من در

 

رويايى بودم _ رويايى كه در آن آزاد بودم و لبخند مىزدم _

 

نه,..._ آن يك رويا بود _ نه..._ اشكهايم دوباره جارى شد _

 

كاش دوباره به سرزمين رويا بروم و ديگر برنگردم _ اوه...

 

_ آزادي تو آمدي ولي سريع رفتى _ در واقعيت بيا _ اشك

 

چشمانم چون سيلى خروشان آمد _ اژدهاى درونم از بىپناهى

 

و تنهايى غريد _ نه_نه_ ..._من آن رويا را براى هميشه

 

مىخواهم _ چشمانم را بستم _ هيچ رويايى به سراغم نيامد _

 

دوباره چشمانم را باز كردم_دوباره بستم و باز كردم _باز هيچ

 

رويايى به سراغم نيامد _ فقط اشك چشمانم بيشتر شد _ ..._

 

براى يك لحظه طلايى و رويايى در تمام زندگى ام حس كرده

 

بودم آزاد شدم _ نه _ هنوز نه,... _ پرتوي خورشيد بر روى

 

تمام بدنم افتاده بود _  با اين حال از سرما مىلرزيدم _ از

 

سرماى درونىام _ سرمايى از قلب, روح و وجودم ...

 

غزل اشك عشق

 

 

 

 

+نوشته شده در 2009/2/19ساعت17:28توسط غريبه | |

سلام به وبلاگ من خوش امدید

درضمن به انگشتان دستت خسته نباشید عرض میکنم

امیدوارم همیشه پرتوان باشند تا گاهی سری به ویلاگ این بنده حقیر بذنن

هر کی هستی و مال هر کجا که باشی برام فرقی نمیکنه ولی خدا کنه ترک و عرب نباشی

خلاصه خر نباشی

ازت میخواهم نظرت شریف خودت را راجبع وبلاگ بنده بفرماید

واگر کم و کاستی دارد با کمال ادب و احترام بفرماید

نظرت راجبع وبلاگ من چیه؟ چون جدید و تازه راه انداختمش

ازت ممنون میشم اگر بهم کمک کنی برای هرچه زیبا تر کردن این وبلاگ

 

 

اكر قيامتي هست خيانت جرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اكر دنيا فريبنده است اعتماد به آن جرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ........... روزي که با تو ست مغرور نشو .... روزي که بر عليه توست ما يوس نشو

 

 

 

سلام کسی که تو دلم درخشيد

 من ديگه دوستت ندارم ببخشيد

 بهتره که نپرسی علتش را

 چون که خودت ندادی فرصتش رو

بهتره این نامه آخر باشه

 فکر کنم این واسه ما بهتر باشه

 من واسه اون کسی که دوست ندارم

 نمیتونم شاخه گل بيارم

 بين تو و اون روزا کلّی فرقه

 تو آسمونت پر رعد و برقه 

نه مهربونی نه واسم میخندی هر دری رو من میزنم میبندی

کو اونهمه شعرهای عاشقونه کی بود بهم میگفت سلام بهونه

 نه نه صحبت از سلام بهونه ای نيست پرنده اینجاست ولی دونه ای نيست

 خواستی فقط صاحب يک قفس شی بری و با ديگری همنفس شی

 خواستی بگی میشه تو دام بيفتم بعدش بگی ديدی بهت نگفتم

از چشم من افتادی نازنينم دوست ندارم ديگه تو رو ببينم

اون کسی که دم میزد از حسادت اگه بمیرم نمیاد عيادت

منم ميخوام اتمام هجّت کنم خيال هر دومون و راحت کنم

اگه دلت همين حالا بشکنه بهتر از آوارگی های منه

من کسی رو ميخوام که عاشق باشه

 اوّل و آخرش شقايق باشه

 من کسی و ميخوام که نيست مثل تو

پشيمونم دوست ندارمت برو

پشيمونی گرچه نداره سودی خوب شد که فهميدم بدی به زودی

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 2009/2/18ساعت23:29توسط غريبه | |